تحلیل راهبردی اقدامات تعرفهای رئیسجمهور ترامپ از منظر روابط بینالملل و اقتصاد سیاسی جهانی
بهادر نوکنده عضو گروه یک و پژوهشگر مهمان در مرکز پژوهش های علمی و مطالعاتی استراتژیک خاورمیانه
مقدمه
در دهههای اخیر، ساختار اقتصاد جهانی بهطور فزایندهای بهسوی همگرایی، تجارت آزاد و وابستگی متقابل حرکت کرده است. اما در دوره ریاستجمهوری دونالد ترامپ، ایالات متحده آمریکا با چرخشی محسوس از چندجانبهگرایی بهسوی یکجانبهگرایی اقتصادی، سیاستهای تجاری محافظهکارانهای را در پیش گرفت که نقطه اوج آن را میتوان در اعلام افزایش تعرفههای وارداتی بر کالاهای کشورهای مختلف جهان مشاهده کرد. ترامپ در مراسمی رسمی در باغ گلهای کاخ سفید، از اعمال تعرفههای سنگین ۲۰ درصدی بر کالاهای اتحادیه اروپا، ۲۴ درصدی بر واردات ژاپن، و ۳۴ درصدی بر کالاهای چینی خبر داد؛ اقدامی که به تعبیر وی، پاسخی متقابل و عادلانه به بیعدالتیهای تجاری جهانی و ابزاری برای احیای صنایع داخلی ایالات متحده بود.این اقدام، نهتنها از حیث اقتصادی، بلکه از منظر روابط بینالملل و دیپلماسی اقتصادی نیز حائز اهمیت است؛ چرا که نه تنها ساختار تجارت آزاد بینالمللی را تهدید میکند، بلکه منجر به تنشهای نوظهور میان ایالات متحده و متحدان سنتی آن شده است. درحالیکه ترامپ این سیاست را گامی در جهت تقویت قدرت اقتصادی آمریکا و افزایش درآمدهای ملی معرفی میکند، واکنش تند نهادهای بینالمللی و قدرتهای اقتصادی جهان نشان میدهد که این اقدام ممکن است آغازگر دور جدیدی از جنگهای تجاری، تضعیف همکاریهای چندجانبه، و بازآرایی نظم اقتصادی جهانی باشد.در واقع، سیاستهای تجاری ترامپ را میتوان در چارچوب نظریههای محافظهکارانه اقتصاد سیاسی بینالملل و همچنین با تکیه بر پارادایمهای رئالیستی در روابط بینالملل تحلیل کرد. این رویکردها بر منافع ملی، قدرت اقتصادی بهعنوان ابزار اعمال نفوذ، و رقابت در نظام بینالملل تأکید دارند. در عین حال، واکنشهای جهانی نسبت به این سیاستها، بازتابدهنده نگرانیهای روزافزون نسبت به رشد یکجانبهگرایی و فرسایش ساختار همکاریهای جهانی است که در طول دههها، بهویژه پس از جنگ جهانی دوم، بر مبنای تجارت آزاد و اعتماد متقابل شکل گرفته بود.از این رو، این گزارش در تلاش است تا ضمن بررسی ابعاد گوناگون اقدام اخیر ترامپ، آن را در بستر بزرگتری از تحولات ساختاری نظام اقتصاد بینالملل، منافع ژئوپلیتیک آمریکا، و راهبردهای مقابلهای بازیگران جهانی تحلیل کند. پرسشهای کلیدی این تحلیل عبارتند از:
- آیا سیاستهای تعرفهای ترامپ به منافع بلندمدت آمریکا کمک خواهد کرد یا صرفاً ابزار انتخاباتی و نمایشیاند؟
- تا چه حد این سیاستها میتوانند منجر به بازآرایی نظم اقتصادی بینالمللی شوند؟
- واکنش کشورهای هدف به این اقدامات چگونه بوده و چه پیامدهایی برای آینده نظام تجارت جهانی دارد؟
پاسخ به این پرسشها، نیازمند نگاهی تلفیقی به نظریههای اقتصاد سیاسی، واقعگرایی در روابط بینالملل، و دادههای تجربی موجود است. این گزارش با چنین رویکردی، به تحلیل پیامدهای راهبردی این اقدام در سطوح داخلی، منطقهای و جهانی خواهد پرداخت.
۱. تحلیل سیاست حمایتگرایانه در چارچوب نظریه رئالیسم اقتصادی
رویکرد ترامپ در اعمال تعرفههای جدید را میتوان در چارچوب رئالیسم اقتصادی تحلیل کرد؛ نظریهای که بر مبنای آن، دولتها به دنبال حداکثرسازی قدرت اقتصادی بهعنوان مؤلفهای از قدرت ملی هستند. اقدام به وضع تعرفههای ۲۰ درصدی بر کالاهای اتحادیه اروپا، ۲۴ درصدی برای ژاپن و ۳۴ درصدی برای چین، نشان از راهبردی دارد که هدف آن، کاهش وابستگی به واردات، تقویت تولید داخلی و افزایش نفوذ اقتصادی آمریکا در صحنه بینالمللی است.
۲. پیامدهای اقتصادی: از رشد داخلی تا مخاطرات تورمی
در کوتاهمدت، این سیاستها ممکن است منجر به افزایش تولید داخلی و اشتغال در برخی صنایع شود. اما در بلندمدت، تحلیلهای اقتصادی هشدار میدهند که افزایش تعرفهها منجر به افزایش قیمت کالاهای وارداتی، رشد تورم، کاهش قدرت خرید مصرفکنندگان و افزایش نارضایتی عمومی خواهد شد. این موضوع میتواند به هزینه سیاسی برای دولت ترامپ در داخل کشور منجر شود و همزمان قدرت چانهزنی شرکای تجاری آمریکا را افزایش دهد.
۳. واکنشهای بینالمللی و افزایش تنشهای تجاری
اتحادیه اروپا، به نمایندگی از سوی اورسولا فون در لاین، واکنشی تند به این سیاستها نشان داده و آن را «ضربهای به اقتصاد جهانی» توصیف کرده است. تهدید به اقدامات تلافیجویانه از سوی اروپا، چین و ژاپن احتمال آغاز یک جنگ تجاری تمامعیار را افزایش میدهد؛ جنگی که میتواند ساختار همکاریهای چندجانبه در سازمان تجارت جهانی (WTO) را به چالش بکشد و توازن اقتصادی بینالمللی را دستخوش تغییرات بنیادین کند.
۴. تأثیرات ژئوپلیتیک بر نظم جهانی و روابط آمریکا با متحدانش
سیاستهای ترامپ، که با رویکرد یکجانبهگرایی (Unilateralism) همراه است، زمینهساز تضعیف روابط با متحدان سنتی آمریکا در اروپا و آسیاست. این موضوع نهتنها باعث کاهش سطح همکاریهای اقتصادی و سیاسی میشود، بلکه به تقویت بلوکبندیهای رقیب مانند ائتلاف چین-روسیه یا پروژههای اقتصادی مستقل اروپا نیز کمک میکند. همچنین، خروج از نظام تجارت آزاد میتواند به کاهش نقش رهبری آمریکا در نظام اقتصادی بینالمللی منجر شود.
۵. تحلیل در چارچوب نظریه بازیگر عقلانی و هزینه-فایده
نظریه «بازیگر عقلانی» (Rational Actor Model) یکی از بنیادیترین مدلهای تحلیلی در سیاستگذاری و روابط بینالملل است که بر این فرض استوار است که دولتها و رهبران سیاسی بهمنزلهی کنشگرانی عقلانی عمل میکنند؛ یعنی تصمیماتی اتخاذ میکنند که مبتنی بر محاسبه دقیق هزینهها و منافع، با هدف حداکثرسازی مطلوبیتهای ملی یا شخصی باشد. در چارچوب این نظریه، اقدامات سیاسی و اقتصادی رئیسجمهور ترامپ در افزایش تعرفههای وارداتی را میتوان بهعنوان خروجی فرایند عقلانی تصمیمسازی برای دستیابی به اهداف معین تحلیل کرد.
۱. صورتبندی اهداف و اولویتها
از منظر بازیگر عقلانی، ترامپ در مقام رئیسجمهور، اهداف خاصی را دنبال میکند که عبارتند از:
- افزایش حمایت از صنایع داخلی آمریکا (بهویژه صنایع فولاد، خودروسازی، و تکنولوژی)
- کاهش کسری تراز تجاری مزمن آمریکا با کشورهایی چون چین، آلمان و ژاپن
- جلب رضایت پایگاه اجتماعی و انتخاباتی خود در ایالتهای صنعتی آسیبدیده از جهانیشدن
- افزایش منابع درآمدی دولت از طریق تعرفهها بدون افزایش مالیات داخلی
این اهداف در چارچوب نظریه بازیگر عقلانی، نوعی «عقلانیت ابزاری» را بازتاب میدهند که تصمیمگیرنده در آن، وسیله (اعمال تعرفه) را برای رسیدن به هدف (تحقق منافع داخلی) بهینهترین راه میداند.
۲. تحلیل هزینهها و منافع در سطوح چندگانه
بر مبنای مدل هزینه-فایده، هر اقدام سیاستی نیازمند ارزیابی دقیق پیامدهای بالقوه آن است. در این چارچوب، میتوان تحلیل سیاست تعرفهای ترامپ را در سه سطح بررسی کرد:
الف) منافع مستقیم و ملموس
- افزایش قیمت کالاهای وارداتی باعث افزایش رقابتپذیری نسبی کالاهای آمریکایی در بازار داخلی میشود.
- بهبود وضع برخی صنایع داخلی بهواسطه کاهش واردات رقیب
- افزایش منابع مالی دولت فدرال از محل اخذ تعرفه
ب) هزینههای مستقیم و کوتاهمدت
- افزایش قیمت کالاهای مصرفی و فشار تورمی بر خانوارهای متوسط و کمدرآمد
- افزایش هزینه تولید برای صنایعی که به واردات وابستهاند
- ایجاد نااطمینانی در بازارهای مالی و سرمایهگذاری به دلیل چشمانداز ناپایدار تجاری
ج) هزینههای غیرمستقیم و بلندمدت
- اقدامات تلافیجویانه از سوی کشورهای هدف (همانند تهدید اتحادیه اروپا به اعمال تعرفههای متقابل)
- احتمال ورود به چرخهی جنگ تجاری و کاهش اعتماد به آمریکا بهعنوان بازیگر قابل پیشبینی در نظام اقتصاد جهانی
- کاهش صادرات آمریکا به دلیل واکنش متقابل شرکای تجاری و کاهش رشد اقتصادی
۳. ارزیابی نهایی در قالب مدل عقلانی
در صورت جمعبندی دادهها، میتوان استدلال کرد که اگرچه از منظر کوتاهمدت و با درنظر گرفتن اهداف سیاسی-انتخاباتی، این سیاست ممکن است برای ترامپ منطقی و عقلانی جلوه کند، اما از منظر بلندمدت و کلانملی، توازن هزینه-فایده این تصمیم بهشدت قابل بحث است.
در واقع، مدل بازیگر عقلانی بهخوبی نشان میدهد که «عقلانیت سیاستگذار الزاماً به معنای عقلانیت جمعی یا سیستماتیک» نیست. یک بازیگر ممکن است در راستای اهداف فردی یا سیاسی خود تصمیمی اتخاذ کند که بهرغم سازگاری با منطق درونی او، برای کل کشور یا نظام بینالملل پیامدهای زیانباری در پی داشته باشد. به بیان دیگر، این تصمیم در مدل بازیگر عقلانی میتواند نمونهای از «عقلانیت فردی اما ناکارآمدی سیستمی» (Individually Rational but Systemically Suboptimal Outcome) تلقی شود.
۴. پیامدهای شناختی و روانشناختی در تصمیمسازی
نکته مهم در تحلیل عقلانیت تصمیمگیری ترامپ، تأثیر عوامل روانشناختی نظیر اثر انتخاباتی، سوگیریهای شناختی و سبک مدیریتی فردمحور است. تحلیلهای روانسیاسی نشان میدهند که ترامپ گرایش زیادی به تصمیمگیریهای سریع، نمایشی و مبتنی بر اصل "برنده-بازنده" دارد. در نتیجه، حتی در چارچوب نظریه عقلانی، باید در نظر داشت که عقلانیت تصمیمگیرنده تحت تأثیر درک شخصی از هزینهها و منافع شکل میگیرد، نه الزاما دادههای عینی و علمی.
جمع بندی
سیاستهای تعرفهای اعلامشده از سوی دونالد ترامپ در قالب یک رویداد رسمی در کاخ سفید، بخشی از دکترین اقتصادی ملیگرایانهای است که تحت عنوان "اول آمریکا (America First)" شکل گرفته و هدف آن بازتعریف جایگاه ایالات متحده در نظام تجارت جهانی است. ترامپ با اعمال تعرفههای سنگین و متقابل علیه کشورهای قدرتمند اقتصادی مانند اتحادیه اروپا، چین و ژاپن، تلاش دارد نوعی موازنه مجدد تجاری را رقم بزند که به سود تولیدکنندگان داخلی آمریکا و به ضرر صادرکنندگان خارجی تمام شود. با این حال، ارزیابی چندلایه این اقدام از منظر نظری و عملی نشان میدهد که پیامدهای این سیاست فراتر از معادلات ساده تجاری است و ابعاد پیچیدهتری در حوزه سیاست بینالملل، اقتصاد جهانی و نظم نهادی بینالمللی دارد.
از منظر نظریه بازیگر عقلانی، میتوان سیاست ترامپ را بهعنوان تلاشی محاسبهشده برای حداکثرسازی منافع انتخاباتی، اقتصادی و سیاسی تفسیر کرد. وی با ارزیابی منفعت افزایش اشتغال و حمایت از صنایع داخلی در برابر هزینههای قابلپیشبینی افزایش قیمتها و واکنشهای بینالمللی، به تصمیمگیری در چارچوب منطق عقلانی فردی دست زده است. اما همانگونه که در مدلهای تحلیل سیاستی نشان داده شد، این تصمیمات ممکن است در سطح سیستماتیک، منجر به ناکارآمدی گستردهتر و تشدید بحرانهای ساختاری در نظم اقتصادی بینالمللی شوند.
در سطح اقتصاد سیاسی بینالملل، سیاست تعرفهای ترامپ مصداق بارز گذار از چندجانبهگرایی به یکجانبهگرایی تجاری است. این اقدام نشانهای از بازگشت رئالیسم اقتصادی در سیاست خارجی آمریکا است، جایی که منافع ملی اقتصادی به بهای تضعیف همکاریهای بینالمللی و فرسایش نهادهای چندجانبه مانند WTO دنبال میشود. چنین روندی ممکن است بهمرور زمان باعث ایجاد ائتلافهای ضدآمریکایی در حوزه اقتصاد جهانی شود، بهویژه اگر اقدامات تلافیجویانه از سوی بلوکهای اقتصادی مانند اتحادیه اروپا یا چین گسترش یابد.
از بُعد کاربردی و راهبردی، این تحولات سه پیام کلیدی برای بازیگران بینالمللی و سیاستگذاران اقتصادی دارد:
- ضرورت طراحی سیاستهای تجاری چندلایه و منعطف: سیاستهای حمایتگرایانه باید در کنار ابزارهای دیپلماسی اقتصادی و سازوکارهای همکاری چندجانبه طراحی شوند تا از بروز تنش و شکاف ساختاری در تجارت جهانی جلوگیری شود.
- تقویت نهادهای داوری بینالمللی مانند WTO: افزایش تنشهای تجاری، مشروعیت و کارایی سازمان تجارت جهانی را به چالش کشیده است. بازطراحی قواعد داوری، تقویت سازوکارهای حل اختلاف، و افزایش ظرفیت میانجیگری این نهادها میتواند راهگشا باشد.
- اهمیت ارزیابی پیامدهای داخلی سیاست خارجی اقتصادی: تصمیماتی که در حوزه تجارت خارجی گرفته میشوند، مستقیماً بر زندگی شهروندان داخلی اثر میگذارند. لذا، سیاستگذاران باید ضمن پیروی از اهداف ژئوپلیتیکی، هزینههای اجتماعی و رفاهی این تصمیمات را نیز به دقت تحلیل کنند.
در نهایت، سیاستهای تجاری ترامپ را باید در بستر گذار نظم جهانی از یک الگوی لیبرال مبتنی بر همکاری، به سوی الگویی رقابتی و ملیگرایانه فهم کرد؛ الگویی که در آن، ابزارهای اقتصادی به شکل مستقیمتری در خدمت قدرت سیاسی قرار میگیرند. پیامدهای این گذار، نهتنها برای آمریکا، بلکه برای ثبات اقتصادی جهان و آینده همکاریهای بینالمللی، چالشبرانگیز خواهد بود.
نویسنده
بهادر نوکنده
بهادر نوکنده پژوهشگر مهمان مرکز پژوهشهای علمی و مطالعات استراتژیک خاورمیانه میباشد. نامبرده دانشجو مقطع دکتری رشته روابط بینالملل در دانشگاه آزاد اسلامی (واحد شاهرود) است. حوزه مطالعاتی وی شامل ملاحظات استراتژیک ایالات متحده در خاورمیانه میباشد. این پژوهشگر، عضو پیوسته گروه ملاحظات استراتژیک ایالات متحده در خاورمیانه و عضو وابسته گروه بررسی سیاست خارجی لبنان و فلسطین و رژیم اسرائیل و گروه بررسی مسائل ژئوپولیتیک میباشد.