واقعا چه اشتباهی رخ داده است؛ غرب و ناکامی دموکراسی در خاورمیانه

نوع مطلب: متن های اساسی در خاورمیانه شناسی

Gerges, Fawaz (2024) What Really Went Wrong: The West and the Failure of Democracy in the Middle East. Yale University Press

واقعا چه اشتباهی رخ داده است؛ غرب و ناکامی دموکراسی در خاورمیانه [1]

نوشته فواز جرجس (Fawaz Gerges)

انتشار؛ چاپ اول سال 2024 در انتشارات دانشگاه ییل

گروه ادبیات سیاسی و متن های اساسی در باب خاورمیانه پیش از این گزارشی از کتاب «ده عرصه نبرد در خاورمیانه» منتشر کرد(کلیک کنید)؛ کتابی که به انتخاب مجله فارن افرز یکی از ده کتاب برتر سال 2024 است(کلیک کنید). در اینجا ایده اصلی و ساختمان استدلالی کتاب «واقعا چه اشتباهی رخ داده است؛ غرب و ناکامی دموکراسی در خاورمیانه» را وارسی می کنیم. این کتاب نیز به انتخاب مجله فارن افرز در زمره ده کتاب برتر سال 2024 قرار گرفته است(کلیک کنید).

          مقدمه

فواز جرجس، از اساتید مدرسه اقتصاد لندن (ال‌اس‌ایی) معتقد است «خاورمیانه همیشه برای غرب جذاب بوده، چه با نفتی که به فرصت طلبان اجازه سوءاستفاده داده، چه داستان هایی مثل هزار و یک شب که به تهیه کنندگان هالیوود ایده ای برای ساخت انیمیشن داده است. تاریخ خاورمیانه جذابیتی تمام نشدنی برای غرب داشته و دارد» او در ادامه به تاریخ معاصر این منطقه اشاره می کند و می نویسند «خواندن گزارش های منصفانه و بی طرفانه از تاریخ خاورمیانه این جذابیت را دو چندان می کند. در دوران معاصر خاورمیانه شاهد تحولات تاریخی دراماتیک بوده است. از قتل جمال خاشقجی در کنسولگری عربستان در ترکیه و حملات مکرر اسرائیل به غزه تا اتهامات فساد علیه بنیامین نتانیاهو در اسرائیل و معامله قرن. این ها تنها بخشی از جذابیت خاورمیانه است». به طوری که باب شده می گویند «خاورمیانه از فاجعه ای به فاجعه دیگر می رود». اما این تمام ماجرا نیست. به عقیده جرجس تاریخ خاورمیانه تاریخ مردمانی است که برای رسیدن به آزادی، عدالت و آرمانهای والا مبارزه و مقاومت کرده اند».

          ایده اصلی کتاب

بخش قابل توجهی از سیاستمداران و نویسندگان در غرب و به طور مشخص آمریکایی معتقد مشکل جهان اسلام و خاورمیانه با غرب و آمریکا به تفاوت های فرهنگی بر نمی گیرد و راه حل های فرهنگی نیز نمی توانند این مشکل را برطرف کنند. برنارد لوئیس یکی از مدافعان این رویکرد است. به عقیده او روحیات ضد آمریکایی در خاورمیانه ریشه در ناکامی ها و خطاهای تاریخی مردمان این منطقه دارد و ربطی به سیاست های آمریکا در خاورمیانه ندارد. در مقابل منتقدانی مانند ادوارد سعید و فواز جرجس معتقدند که مسئله جهان اسلام و جهان غرب فرهنگی است و راه حل فرهنگی نیز می تواند آن را رفع کند. جرجس در کتاب «واقعا چه اشتباهی رخ داده است» به شرح این ایده می پردازد. او معتقد است که شکست جنبشهای دموکراسی خواهی در خاورمیانه ربطی به فرهنگ و عوامل تمدنی مردمان خاورمیانه ندارد؛ بلکه سیاست خارجی آمریکا پس از جنگ دوم جهانی این وضعیت را رقم زده است. حمایت امریکا از کودتای علیه مصدق و عدم حمایت از جمال عبدالناصر تنها بخشی از سیاست خاورمیانه آمریکا است که باعث شکست جریان دموکراسی خواهی در منطقه شده است.

جرجس با خلق مفهوم امپراتوری خزنده[5] معتقد است که سیاست منطقه ای آمریکا، بی اثر کردن دولت های ملی گرا و ناسیونالیستی است که تعهد و وابستگی به واشنگتن دارند. به عقیده جرجس اگر دولت آیزنهاور کمتر به مقابله با کمونیسم فکر می کرد و بیشتر به آرمان های ملی گرایانه مردمان خاورمیانه احترام می گذاشت، به احتمال فراوان منطقه امروز آرام تر، دموکراتیک تر و توسعه یافته تر بود. جرجس با پرداختن به گواتمالا و کودتای سال 1954 علیه خاکوبو آربنز یوزمن نشان می دهد که آمریکایی ها صرفا این سیاست را در مورد خاورمیانه دنبال نکرده اند.

جرجس تلاش می کند به این سوال پاسخ دهد که «چرا خاورمیانه گرفتار سرخوردگی، ناامیدی، فقدان مشروعیت سیاسی و بی اعتمادی به سیاست و سیاستمداران شده است؟» چه توضیحی می توان برای مخالفت عمومی مردم خاورمیانه با سیاست منطقه آمریکا داد؟ جنگ سرد چه تأثیر بر روند توسعه در خاورمیانه گذاشته است؟ جرجس معتقد است که شکست و به حاشیه راندن دیدگاه های ناسیونالیستی با گرایش های سکولار در ایران و مصر در دهه های 1950 و 1960 باعث شتاب روزافزون روایت ها و جنبش های مذهبی شیعی در سراسر خاورمیانه شد. او می افزاید «تصمیمات بد کاخ سفید باعث انتقال قدرت از رهبران ملی مردمی، میهن پرست به حاکمان غیر مردمی وابسته به قدرتهای خارجی شد» به این ترتیب خاورمیانه امروز در سایه پیامدهای وقایع ایران و مصر در دهه 50 و 60 میلادی قرار دارد. پیامدهایی که به کل منطقه تسری پیدا کرده است.

ساختمان استدلالی کتاب

جرجس نیز مانند امین معلوف در بیروت لبنان متولد شده و زندگی کرده است. به همین دلیل بخشی از کتاب را به روایت زندگی خود در بیروت اختصاص داده تا نشان دهد که خاورمیانه «بیش از هر منطقه ای دیگری در جهان با رویکردهای چندفرهنگی و همزیستی با دیگری مأنوس بوده اما در دهه های اخیر از این ریل خارج شده اند».

به عقیده جرجس بهار عربی نه از سال 2010 بلکه خیلی پیش از این و به طور مشخص از زمان استقرار دولت مدرن در خاورمیانه پس از جنگ اول جهان آغاز شده و چیزی در حدود صد سال قدمت دارد. او معتقد است که «آزادی خواهی در تمام لحظات مقاومت مردم فلسطین، در زندان های دوران پهلوی، در دوره صدام حسین در عراق، در حکومت بشار اسد در سوریه و معمر قذافی در لیبی و در سراسر نظام های پادشاهی خلیج فارس ادامه داشته و دارد. مردم منطقه خاورمیانه آرزوی زندگی بهتر را دارند»(7). لذا «حتی اگر بتوانیم به سختی بیگانه هراسی ترامپ را در خاک آمریکا توجیح و درک کنیم، نمی توانیم اسلام هراسی و تقویت احساسات ضد عرب او را نادیده بگیریم. این میراثی است که از رهبران قبلی آمریکا به او به ارث رسیده است. اوباما هم با تمام فرهیختگی و نوع دوستی معتقد بود که درگیری ها و تنش های خاورمیانه به چند هزار سال قبل باز می گردد»؛ او معتقد است فارغ از تفاوت اندک میان نگاه ترامپ یا اوباما، اساسا این ادبیات پایه ای برای حمایت از حاکمان اقتدارگرای و حفظ ثبات آنهاست» جرجس با اشاره غیر مستقیم به ایده برنارد لوئیس معتقد است که «برخی خاورمیانه را منطقه ای عقب مانده می دانند که در برابر تغییر از خود مقاومت نشان می دهد؛ و معتقدند که ظهور اسلام سیاسی به عنوان روند ضد مدرنیته اوضاع را بدتر کرده است». نکته مهمی که جرجس به آن اشاره می کند این است که «اگر مشروعیت دولت های ملی در دهه 1950 از سوی دولتهای خارجی زیر سوال نمی رفت، امروز به این میزان شاهد استقرار نظام های اقتدارگرا در خاورمیانه نبودیم» به این ترتیب جرجس معتقد است که علت بروز وضعیت خاورمیانه هر چه باشد، فرهنگی، هویتی و ذات انگارانه نیست.

نویسنده برای درک معمای امروز خاورمیانه، دست مخاطب خود را می گیرد و به سراغ بازخوانی تاریخ معاصر ایران و مصر می برد. در نظر او ایران و مصر دو قطعه اصلی این معما هستند. جرجس می نویسند «آمریکا جا پای استعمار اروپا گذاشت با این تفاوت که شیوه خاص خود را داشت» واشنگتن در ازاء سهیم شدن در سود حاصل از رشد اقتصادی، ثبات اقتدارگرایان را تضمین می کرد، سپس گام به گام دولتهای مطیع خود را به قدرت می رساند. ایران در دوره پهلوی نمونه اعلای این وضعیت است. به عقیده جرجس، دولت های ترومن و آیزنهاور بنیان و اساس سیاست منطقه ای آمریکا در خاورمیانه را گذاشتند و در دوران نیکسون و ریگان این رویکرد تثبیت شد. بعدتر حتی مبارزه با تروریسم در دوران جورج بوش نیز ادامه همین سیاست بود.

جرجس تأکید می کند که به هیچ وجه نمی خواهد بگویید که اگر آمریکا جنبش های دموکراسی خواهی در خاورمیانه را از بین نمی برد ما امروز با یک خاورمیانه دموکراتیک روبرو بودیم. بلکه تلاش دارد در این کتاب نشان دهد که حمایت آمریکا از رژیم های اقتدارگرا در راستای جاه طلبی های استعماری شرایطی را به وجود آورده که موجب تضعیف فرآیندهای و افزایش هزینه های مشروطیت خواهی، پیشرفت و توسعه اقتصادی در خاورمیانه شد.


[1] - Gerges, Fawaz (2024) What Really Went Wrong: The West and the Failure of Democracy in the Middle East. Yale University Press

[2] https://www.cmess.ir/Page/View/2024-04-09/8348

[3] - www.foreignaffairs.com/reviews/battleground-ten-conflicts-explain-new-middle-east

[4] - www.foreignaffairs.com/reviews/what-really-went-wrong-west-and-failure-democracy-middle-east

[5] -  informal empire


نویسنده

شهاب دلیلی (مدیر گروه)

شهاب دلیلی مدیر گروه مطالعات ادبیات سیاسی و متن های اساسی در خاورمیانه شناسی در پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه است. نامبرده دانش آموخته دکتری اندیشه سیاسی است. حوزه مطالعاتی دکتر دلیلی اندیشه سیاسی و مباحث مربوط به هویت و نظام انتخاباتی در خاورمیانه است.