تفکر تراژیک ایرانی و تراژدی بازدارندگی اجتماعی

نوع مطلب: مقاله

مسعود رضائی؛ پژوهشگر ارشد مهمان

از زمان حملۀ هوایی اسرائیل به بخش کنسولیِ سفارت ایران در دمشق و اقدام تلافی‌جویانۀ ایران در حملۀ مستقیم و گسترده به سرزمین‌های اشغالی فلسطین که ظرف نیم قرن اخیر در نوع خود بی‌سابقه بود و هیاهوی زیادی را در میان محافل رسانه‌ایِ جهان، محیط‌های دانشگاهی و همچنین اقشار عادی جامعۀ ایران برانگیخت-گزارش‌ها و تحلیل‌های بسیار متنوعی در ارتباط با قابلیت‌های سخت‌افزاری، استراتژی دفاعی و مسائل تخصصی بازدارندگیِ نظامیِ ایران به رشته تحریر درآمده است؛ تا جایی که حداقل در مواضع اعلانی، به وضوح می‌توان افزایش اعتمادبه‌نفس فرماندهان ارشد نظامی در تهران و تقویت قدرت نرم ایران در میان بخشی از جوامع عربی و اسلامی را در این مقطع به نظاره نشست. در همین راستا، سرلشکر حسین سلامی-فرمانده کل سپاه پاسداران-عملیات «وعده صادق» را استثنایی‌ترین تصمیم نظام معرفی کرده و معتقد است «تاریخ سراغ ندارد که کشوری چون ایران پس از تحمل چهار دهه جنگ‌های سنتی و مدرن، بتواند با دشمنی به ‌وسعت نیمی از قدرت اقتصادی، فرهنگی، نظامی و سیاسی جهان درگیر شده و همچنان در مقتدرترین، مسلط‌ترین و قوی‌ترین حالت خود قرار داشته باشد». اگرچه این ادراک، بخشی از واقعیت‌های نظامی را منعکس می‌کند؛ اما صرفه‌جویی در تعریف بازدارندگی و کیفیت قدرت ملی ایران است.

با وجود خرسندیِ نمادین از نمایش اراده سیاسی و اقتدار نظامی، واقعیت این است که جنگ مستقیم ایران و اسرائیل، قبل از هر ملاحظۀ اجتماعی، دو درس مهم نظامی برای نخبگان سیاسی و امنیتی کشور به همراه داشته است که ظاهراً، از نگاه فرماندهان ارشد جمهوری اسلامی ایران نیز پنهان نمانده است: نخست، تمرکز انحصاری بر استراتژی کمّی در حوزۀ موشکی و پهپادی، متضمن تاب‌آوری ایران در جنگ‌های طولانی‌مدتِ آتی مقابل قدرت‌های غربی و متحدان آن نیست و کیفی‌سازیِ تسلیحات آفندی نیز به طریق اُولی، نیازمند اختصاص سهم بیشتری از تولید ناخالص داخلی و درآمدهای محدود فروش ذخایر نفت و گاز است. دوم، حملۀ موشکیِ اسرائیل به پایگاه هشتم شکاری اصفهان، علی‌رغم انکار رسمیِ آسیب‌های آن، معضلِ دفاع هواپایه، خلأ فن‌آوری‌های نظارتیِ فضا پایه و همچنین زنگ هشدار شکاف فن‌آوری‌های تسلیحاتی در بخش‌های پدافندی و در نتیجه، لزوم بازنگریِ جدی در کیفیت قابلیت‌های نظامی را برای ستاد کل نیروهای مسلح ایران به صدا درآورد. جدی شدنِ طرح تشکیل سازمان پژوهش و نوآوری‌های دفاعی (سپند)، بلافاصله پس از حملۀ اسرائیل و تصویب سریع آن در مجلس شورای اسلامی را باید در بستر همین نگرانی مورد توجه و ارزیابی قرار داد.

در این میان، بر هیچ ناظر منصف و بی‌طرفی پوشیده نیست که محدودیت‌های اقتصادی و علمیِ ایران در حمایت از پروژه‌های نوین دفاعی به منظور ارتقاء مطلوبِ سطوح بازدارندگی نظامی، بسیار واقعی و جدی است. تازه این چالش‌ها عوامل و متغیرهای مداخله‌گر هستند. مطمئناً رشد اقتصادی منبع قدرت ملی است؛ اما متغیر کلیدی در این بحث، بحران تدریجیِ ویژگی‌های اجتماعیِ جامعه ایرانی است. چرا که از یک‌سو هرگونه افزایش و اختصاص سهم بیشتری از بودجۀ سالانه به بخش‌های دفاعی و امنیتی، آن هم در شرایط تداوم ریاضت ملی و ناتوانی در عبور از تحریم‌های بین‌المللی، مستلزم کاهش تصاعدیِ سهم آموزش، علم و فن‌آوری، بهداشت و درمان، محیط زیست، فرهنگ، هنر، زیرساخت و به تعبیری، سرازیر شدن بودجه‌های عمرانی-اجتماعی به بودجه‌های‌ جاری و نظامی است. قرار گرفتنِ دوبارۀ ریال ایران در صدر فهرست بی‌ارزش‌ترین واحد پول دنیا، افزایش پیوستۀ تورم اقتصادی، تسّریِ شیب تند مهاجرت به اقشار عادی جامعه و حتی کارگران، کم شدن فاصلۀ زمانیِ اعتراض‌ها، چند لایه شدن بحران‌های داخلی و سقوط ارزش‌های اخلاقی، که خود پیامد آشکار تنزل کیفیت زیست اجتماعیِ شهروند ایرانی است و مخاطره‌های آن در پیوند با خروج روزانۀ متخصصان و مهندسان جوان و میانسال از کشور در حال برآمدن است؛ چشم‌انداز پیش روی بازدارندگی نظامی-امنیتی و یکپارچگیِ ایران را بیش از تهدیدهای فرامرزی، با تهدید داخلی مواجه می‌کند.

در اين چرخه و ساختار بين‌الاذهاني، نه تنها رابطه ميان حساسيت ملي و آسيب‌پذيري در قالب مفهوم «روایت استراتژیک ملی» خدشه‌دار مي‌شود كه حتي طيف گسترده‌ای از افكار عمومي، قدرت سخت و بازدارندگي نظامي را-كه اساساً پشتوانه هر كشور براي تضمين بقا و آیندۀ آن جامعه است-در تضاد با اهداف و آرزوهاي ملي خود ارزيابي مي‌كنند. کاهش حساسیت تراتژیک، عادی شدن بحران و جنگ و همچنین عمومی شدن اطلاعات نظامی و امنیتی در سطح جامعه حتی در میان کودکان و نوجوانان، که بیش از هر چیز ویژگی‌های جامعه ایرانی را به جامعه اسرائیل و کره شمالی در نظامی‌گری نزدیک می‌کند؛ نباید به عنوان بصیرت و روحیه مقاومت جاسازی و تثبیت شود. چیزی که تا این لحظه ممکن است در نگاه نخبگان جمهوری اسلامی، یک چالش انتزاعی و سطحی به‌نظر برسد، ناگهان واقعی، فوری و خطرناک ظاهر می‌شود. افزون بر آن، نباید از یاد برد که فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به عنوان دومین قدرت نظامی و ایدوئولوژیک جهان، تحولی برق‌آسا بود که اندیشمندان و مورخان، بیش از محرک‌ها و تهدیدهای خارجی، تعمیق زمینه‌های اجتماعی و اقتصادیِ آن در بستر زمان را عامل اصلیِ این رویداد برشمرده‌اند.

از این رهگذر، آنچنان که سکوی علوم فنی-مهندسی و پژوهش‌های صنعتی در تولید ابزارها و تجهیزات صنایع دفاعی ایران، حدی از مزیت نسبی خود را در قلمرو بازدارندگیِ نظامی به اثبات رسانده؛ انعطاف‌پذیری شناختی در حوزۀ سیاست‌گذاریِ امنیتی و ضمائم اجتماعی بازدارندگی، چندان مجال ظهور و بروز نیافته است. تاریخ در همین زمینه درس‌های متفاوتی ارائه داده است. اینکه ملت‌ها در رقابت‌های پایدار، عمدتاً با کسب توانایی‌های فنی یا نظامیِ برتر یا حتی با تحمیل اراده خود در هر بحران یا جنگی، پیروز نمی‌شوند و در مبارزه برای برتری در میان رقبا و قدرت‌های جهانی، این صرفاً قدرت نظامی نیست که تفاوت اساسی را ایجاد می‌کند؛ بلکه ویژگی‌های اساسی یک جامعه است. ویژگی‌های یک ملت که بهره‌وری اقتصادی، نوآوری در فن‌آوری، انسجام اجتماعی و اراده ملی را متبلور می‌کند. البته این بینشی جدید و ابداعی نیست. سیاستمداران، محققان و صاحب‌نظران غربی برای دهه‌ها به پردازش این ایده مشغول بوده‌اند: اینکه یک جامعۀ پویا و انعطاف‌پذیر، اساس موفقیت در خارج از کشور است. دغدغه‌ای که حضرت مولوی نیز قرن‌ها پیش از غربِ مدرن، موضوعیت آن را دریافته بود: ره آسمان درون است پر عشق را بجنبان / پر عشق چون قوی شد غم نردبان نماند. به همین اعتبار، نقاط قوت داخلی و اجتماعی، عناصر سازنده قدرت بین‌المللی هستند.

در نتیجه، برای اینکه ایران بتواند با کم‌ترین هزینه، امنیت فیزیکی و امنیت هستی‌شناختیِ خود را حفظ کند و خوش‌بینی را در مورد آینده مردم ایران تضمین نماید، کیفیت زیست اجتماعیِ جامعه ایرانی و ترمیم چهرۀ سخت‌افزاریِ دولت، باید در اولویت رهبران ایران قرار گیرد. در این فرایند، دولت به مثابه نظام سیاسی و سرمایۀ اجتماعی باید یکدیگر را تقویت و حمایت کنند و این سرمایه نباید از تعادل خارج شوند. به عبارت دیگر، قدرت متوسطی همچون ایران که ظرفیت‌های مادی و پشتوانۀ درآمد سرانه و تولید ناخالص داخلیِ آن، در مقایسه با رقبای منطقه‌ای‌اش تقریباً یکنواخت باقی مانده و بسیار پایین‌تر از قطر، امارات، عربستان، ترکیه و اسرائیل قرار گرفته است، باید متناسب با محدودۀ خود، که دارایی‌های مادی و منافع ملی‌اش آن را تعیین می‌کند، عمل کند. به عنوان مثال، بلندپروازی بیش از حد ملی می‌تواند منجر به شکل‌گیری جبهۀ واحدی از بازیگران هراسان منطقه‌ای و جهانی، و به همان نسبت، افزایش اختلاف‌ها، نارضایتی‌ها و فشارهای داخلی شود. اما کشورهایی که تمایل بسیار کمی برای یادگیری و سازگاری با ارادۀ جمعی دارند، با خطر شروع یک چرخه منفی مواجه خواهند بود که می‌تواند جامعه را به سمت انحطاط ملی هدایت کند. امروزه، جمهوری اسلامی خود را در احیای بسیاری از ویژگی‌های اجتماعی که در دهۀ 1360 و 1370 به تثبیت قدرت و ثبات آن کمک کرده‌اند، ناتوان می‌بیند.

بر این اساس، اگر تهران بخواهد مزیت رقابتی خود را بازیابد و در مواجهه با تهدیدهای منطقه‌ای و جهانی پیروز شود، باید همزمان با تمرکز بر افزایش قدرت نظامی و دفاعی، ویژگی‌هایی را به لحاظ اجتماعی پرورش دهد که قدرت‌های بزرگ را پویا، نوآور و سازگار می‌کند. مورخان معتقدند آتن در درجه اول نه به دلیل وسعت نیروی دریایی، غنای خاک، سلاح یا تعداد مردمش، یک قدرت نوظهورِ معتبر بود؛ بلکه به دلیلی گسترده‌تر و فراگیرتری چون ویژگی‌های برتر نظام اجتماعی و سیاسی آن، جانشین اسپارت به عنوان قدرت مسلط شد. با در نظر گرفتنِ این واقعیت تاریخی، آیندۀ ایران در گرو «تفکر تراژیکِ» زمامداران ایرانی است. تأخیری یک ساله در پذیرش بی‌قید و شرط قطعنامه 598 در زمان جنگ با عراق و همچنین ورود به گفتگو با قدرت‌های جهانی برای دستیابی به یک توافق هسته‌ای پس از تحمل آسیب‌های فراگیر اقتصادی و تهدیدهای امنیتی، اگرچه محصول ذهنِ تراژیک ایرانی از روند مخاطره‌ها و ضرورتِ در امان ماندن از گزند تهدیدها و عدم قطعیت‌ها بود؛ اما بنیان آن تنها بر قاعدۀ فقهی «اکل میته» یا اضطرار و برداشتی نسبتاً کهنه از واقع‌گرایی استوار شده بود و آنچنان که حساسیت تراژیک و ادراک تاریخی طلب می‌کند، به ترسیم یک استراتژی کلان توسعه و خودآگاهی-که به معنای احتراز از توهم و خروج از تله پلاسیبو است-منجر نشد.

ایرانِ امروز، نیازمند بودجۀ نظامیِ 35 میلیارد دلاری است تا بتواند با تعریف پروژه‌های تحقیقاتی و خلق نوآوری در عرصۀ فن‌آوری، در رقابت‌های تسلیحاتی و برقراری توازن قدرت در محیط پیرامون خود دوام بیاورد. اما کشوری که درآمد ندارد، رشد فرهنگی و اجتماعی آن متوقف می‌شود و متعاقب آن، صنایع دفاعی و نظامیِ آن هم از وجود متخصصانی کارآمد که به آینده ایران تعلق خاطر دارند، بی‌بهره خواهد بود. مطابق تعریف رابرت کاپلان، تراژدی با آگاهی هولناک از زمان و انتخاب‌های محدودی که در اختیار داریم آغاز می‌شود. همان تمدن یونانی که ذهن تراژیک را ابداع کرد، امپراطوری ایران را نیز شکست داد. رهبران خردمند کسانی هستند که می‌دانند برای جلوگیری از وقوع تراژدی، باید به شیوه‌ای تراژیک فکر کنند. تفکر تراژیکی که این ادراک را درونی می‌کند، به معنای کشف خود است؛ پیش از آنکه مجبور شوید حقیقت تلخ را در بحبوحۀ وقوع یک بحران بزرگ‌تر بیاموزید. همین بینش‌ها و تصاویر برآشوبنده است که به ما می‌گوید چرا واقع‌گرایی ایرانی باید وام‌دار شاهنامۀ تراژیک فردوسی و هشدار استعاریِ او باشد.


نویسنده

مسعود رضائی

مسعود رضائی، پژوهشگر ارشد مهمان مرکز پژوهش های علمی و مطالعات استراتژیک خاورمیانه در گروه بررسی ملاحظات  استراتژیک چین در خاورمیانه می باشد. وی دانش‌آموخته مقطع دکتری در رشته روابط بین‌الملل از دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم تحقیقات تهران (اصفهان) می‌باشد. حوزه مطالعاتی نامبرده چین و خاورمیانه، بازدارندگی و راهبرد دفاعی ایران است.