ماکیاولی و سوم شهریور 1320
نویسنده: مهدی فقیه، پژوهشگر مهمان و عضو گروه روندهای فکری
شكل گيري هر تحول سياسي تابعي از معادله قدرت است. اولين بار نيكولو ماكياولي موضوع مربوط به قدرت، سياست، حقانيت و تحولات سياسي را تبيين نمود. انگاره ماكياولي بعدا مورد توجه بسياري از نظريه پردازان رئاليست علوم سياسي و روابط بينالملل قرار گرفت. در انديشه ماكياولي موضوع سياست قدرت رابطه مستقيمي با الگوي كنش بازيگران سياست جهاني و همچنين كشورهاي پيراموني در نظام بينالملل دارد. چنين انگارهاي را بايد بهعنوان بخشي از واقعيت سياست جهاني، معادله قدرت و تحولات سياسي ايران از جمله شهريور 1320 دانست.
1. ماكياولي و سياست قدرت در تحولات منطقه اي و بين المللي
نقش یابی كشورها در سياست بين الملل تابعي از معادله موازنه قدرت است. هر بازيگري بر اساس تحولات درون ساختاري و معادله قدرت، ميتواند نيروي مؤثری در تغيير موازنه باشد. هرگاه موازنه در سطوح منطقه اي و بين المللي تغيير يابد، زمينه براي افزايش تضادهاي سياسي و راهبردي گسترش مييابد. به همين دليل است كه شكل بندي و الگوي رفتار كشورها تابعي از معادله قدرت، ايدئولوژي، راهبرد و امنيت خواهد بود. در اين فرايند روابط بین کشورها در سیاست بین الملل مبتني بر طیفی از الگوهاي كنش همکاری جويانه تا منازعه و جنگ خواهد بود.
در هنگام بروز جنگ بین دو بازیگر نظام بین الملل با توجه به وزن ،جایگاه و قدرت بازیگران سطح منازعه متغیر خواهد بود؛ اگر بازیگران قدرت های بزرگ باشند بر اساس تئوری توپ های بیلیارد (قوام،358:1382) سایر بازیگران هم تحت تاثیر قرار می گیرند. در چنین شرایطی سایر بازیگران الگوی کنش متفاوتی را بسته به تعریفی که از شرایط و منافع خود دارند اتخاذ می کنند که از شناخته شده ترین این الگوهای رفتاری اتخاذ موضع بی طرفی می باشد.
2. نقاط عطف تاريخي، سياست قدرت و سرنوشت ايران در جنگ دوم جهاني
جنگ جهانی دوم در سپتامبر1939 با حمله آلمان نازی به لهستان آغاز شد، در این مقطع آلمان و شوروی در وضعیت اتحاد قرار داشتند.از آنجایی که سیاست لبنسراوم بر مبنای ایده «فضای حیاتی» تدوین شده بود که اعتقاد داشت مردم آلمان نیاز به لبنسراوم (زمین و مواد اولیه) دارند و اینکه باید آن را از شرق(اروپا) تأمین کنند. (مینایی،21:1396).
ایران با آغاز جنگ جهانی دوم اعلام بی طرفی کرد اما در 1941 آلمان با آغاز عملیات بارباروسا با تمام قوا به شوروی حمله کرد و شرایطی را پیش آورد که منجر به اشغال ایران از سوی متفقین در سوم شهریور 1320 شد.پیشروی سریع آلمان در خاک شوروی از یک سو منابع نفتی باکو وقفقاز را در خطر قرار می داد و هم منابع نفتی ایران و عراق را در خطر قرار می داد. لزوم کمک رسانی به شوروی مورد توجه قرار گرفت که این امداد رسانی و رساندن اسلحه، مهمات، دارو و مواد غذایی به شوروی از سه راه امکانپذیر بود، یکی از راه مورمانسک، دیگری از طریق دریای سیاه و ترکیه و آخرین راه از طریق خلیجفارس، خاک ایران و راهآهن سراسری کشور امکان پذیر بود.
به زودی معلوم شد که نخستین راه خطرناک است، زیرا کشتیها به آسانی مورد حمله زیردریاییهای آلمان که در کرانههای نروژ کمین کرده بودند، قرار میگرفتند. راه دوم نیز مقدور نبود، زیرا ترکیه در پی اعلام بیطرفی خود اجازه نمیداد، از طریق این کشور محمولههای نظامی به شوروی فرستاده شود و به همین دلیل، تنگه داردانل را بسته بود. از این گذشته، خطر کشتیرانی در دریای مدیترانه برای متفقین هر روز افزایش مییافت. اگر کشتیهای متفقین به زور وارد تنگه بسفر میشدند؛ نه تنها با مقاومت شدید ترکها روبه رو میگشتند، بلکه آلمانهایی که یونان و بلغارستان را در اشغال داشتند نیز ساکت نمیماندند.
3. معماي كمبود قدرت و بيطرفي افول يابنده در سياست خارجي ايران شهريور 1320
نیکولو ماکیاولی (1469-1527م) اندیشمند سیاسی دوره رنسانس در فصل فصل بیست و یکم کتاب«شهریار» تحت عنوان: شهریار را باید چه کرد تا نامبردار شود دیدگاه خود را نسبت به اتخاذ موضع بی طرفی بیان می کند و می نویسد:«... هم چنین از برای شهریار مايه احترام است که [در میان همسایگان خود] دوستی راستین یا دشمنی راستین باشد، یعنی خود را بی هیچ پروا هوادار یکی و دشمن دیگری نشان دهد. این سیاست همواره سودمندتر از بیطرفی است. زیرا چون دو قدرت همسایه با یکدیگر درگیر شوند و یکی از آن دو بر دیگری چیره شود، شما همواره از آن که پیروز گشته است در هراس خواهید بود، مگر آنکه با یکدیگر درگیر نشوند .در هر دو حال، همان به که شما آشکارا جانب یکی را بگیرید و وارد میدان شوید. زیرا، اگر چنان که گفتیم، یکی بر دیگری پیروز شود، شما در چنگال آن که پیروز گشته است گرفتار خواهید بود و آن که شکست خورده است از روزگار ناخوش شما دلشاد خواهد شد و شما را هیچ عذری و پشتیبانی و پناهی نتواند بود، زیرا آن که پیروز گشته است، دوست ناپایدار نمیخواهد که در روز سختی به یاری وی نشتابد، و آن که باخته است شما را که سلاح بر نگرفته اید و در کار وی خطر نکرده اید، [در روز سختی] پناه نخواهد داد..»( ماكياولي ،104:1366)
واقعيتهاي سياست جهاني بيانگر آن است كه بيطرفي نميتواند مطلوبيت راهبردي براي كشورهاي بحرانزده در مناطق پرستيزش داشته باشد. هركشوري ناچار است از سياست ائتلاف و اتحاد در فضاي بحراني استفاده كند. همان طور که ذکر شد ماکیاولی نگاه منفی به اتخاذ موضع بی طرفی در منازعه بین بازیگران نظام بین الملل را دارد.
ابهام در نظريه بيطرفي براي كشورهاي خاورميانه همواره عامل اصلي مخاطره محسوب ميشود. اگرچه برخي از كشورهاي اروپايي همانند سوئيس از سياست بيطرفي بهره ميگيرند، اما كاربرد چنين سياستي در خاورميانه امكانپذير نيست. علت اصلي آن را بايد در تاثيرگذاري ائتلافها در سرنوشت منازعات دانست. در ادبیات علوم سیاسی و روابط بین الملل به عنوان یک رفتار سیاسی به رسمیت شناخته می شود و حتی «بی طرفی متصلب و دائمی» کشوری مانند سوئیس شاخصه رفتار سیاسی آن کشور محسوب می شود. (قوام،146:1382)
4. چرايي تراژدي ايران در شهريور 1320
شكل بنديهاي رفتار سياسي و امنيتي ايران در دورانهاي مختلف تاريخي ماهيت ژئوپليتيكي داشته است. ژئوپليتيك به مفهوم تركيبي از قالبهاي هويتي، ساختاري، جغرافيايي و كاركردي محسوب ميشود. سوم شهريور را ميتوان نقطة عطفي در تاريخ سياسي ايران دانست كه زمينة حضور مستقيم قدرتهاي بزرگ در حوزة سرزميني ايران را امكانپذير ميسازد. شايد بتوان سوم شهريور را ادامة «بازي بزرگ» روسيه و انگليس در قرن 19 و اوايل قرن 20 دانست.
واقعيتهاي ژئوپليتيكي ايران نه تنها ميتواند زمينة مطلوبيت تاكتيكي را فراهم آورد، بلكه در زمرة عوامل چالشساز نيز محسوب ميشود. شكلبنديهاي ژئوپليتيكي، تمامي بازيگران را در فضاي محدوديت تحرك تاكتيكي قرار ميدهد. رقابت بازيگران در محيط پيراموني ايران در دوران جنگ دوم جهاني افزايش پيدا ميكرد. قابليت ژئوپليتيكي ايران از اين جهت اهميت دارد كه زمينة تحرك قدرتهاي بزرگ در فضاي كنش رقابتي و الگوهاي همكاريجويانه را امكانپذير ميسازد.
ائتلاف آمريكا، انگليس و اتحاد شوروي در سال 1941 بدون توجه به چنين قابليتي امكانپذير نبود. موقعیت استثنایی ایران مانند داشتن مسافت کوتاه، وجود راه آهن جنوب -شمال، نفوذ دولت انگلیس در ایران، عدم توان مقابله نظامی دولت ایران، عدم خطر حملات هوایی هواپیما و دریایی زیردریاییهای آلمان برای متفقین و قابل استفاده بودن در چهار فصل سال، باعث گردید تا برای کمکرسانی به شوروی انتخاب شود.(ذوقی،28:1368)
با حمله آلمان به شوروی دیگر ادامه سیاست بی طرفی نمی توانست مطلوبیت لازم را داشته باشد اما اراده لازم برای تغییر این سیاست از سوی ایران دیده نمی شد این فقدان اراده در نزد ماکیاولی به این صورت بیان می شود«... شهریاران دو دل برای گریز از خطر همواره راه بیطرفی در پیش میگیرند، و چه بسا سرانجامی ناخوش در كمينشان باشد. اما شهریاری که با دلیری خود را هوادار یکسو اعلام میکند، آنکه با وی پیمان بسته است اگر پیروز شود، هرچند نیرومند باشد و چيره، وامدار او خواهد بود و پای بسته دوستی وی، و هیچ آدمیی چندان بیآزرم نیست که در ناسپاسی خود را انگشت نما کند.
بررسيهاي تاريخ نظامي و راهبردي كشورها بيانگر اين واقعيت است كه هیچ پیروزی چنان تمام نیست که پیروزگر را نیازی به نشان دادن حق شناسی نباشد. اما اگر هم پیمان شما جنگ را ببازد، شما را در پناه خواهد داشت و تا آنجا که بتواند شما را یاری خواهد کرد و شما در بخت یكدیگر شريك خواهید شد و چه بسا در آینده بختیار باشید و پیروز. و او اما، در مورد دوم، اگر دو طرف درگیر چندان قدرتمند نباشند که شما را از طرف پیروزمند هراسی به دل باشد، باز هم خردمندانه تر آنست که جانب یکی را بگیرید، زیرا به دست یکی دیگری را بر میاندازید؛ و این یک اگر خردمند میبود [از ترس قدرت شما] با طرف دیگر همدست میشد نه آنکه بنیادش را براندازد. و از آنجا که وی بییاری شما پیروز نتواند شد پس همواره در چنگال شما اسیر خواهد بود.اکنون باید گفت که شهریار هرگز نمیباید با کسی قویتر از خود همپیمان شود تا آن کس بر دیگری بتازد، مگر آنکه ناگزیر از آن باشد، چنانکه گفتیم. زیرا اگر پیروز شوید باز همواره در زیر سایه حریف قدرتمندتر خواهید بود و شهریاران میباید تا آنجا که میتوانند بپرهیزند از اینکه در زیر سایه دیگران باشند.»( ماكياولي،106:1366)
نتيجه
درك تحولات سياسي و تاريخي ايران 1320 بدون توجه به قالبهاي فكري و انديشه اي ماكياولي امكان پذير نخواهد بود.برای فهم بهتر مقصود نیکولا ماکیاولی از « شهریاران دو دل» باید به آرای نسل های بعدی واقع گرایان ، موسوم به واقع گرایان انگیزشی(Motivational Realism)،مراجعه شود.این مهم توسط آرای اندیشمند فقید علوم سیاسی و روابط بین الملل رابرت جرویس(Robert Jervis) با تاکید بر مفهوم کلیدی «برداشت و سوء برداشت»[1] تبیین می شود.( Jervis,2017) تحولات بين المللي در دوران جنگهاي جهاني افزايش بيشتري پيدا ميكندو همین امر ضرورت ادراک درست از شرایط بین المللی را اهمیت دوچندانی می بخشد. ناسيوناليسم بخشي از واقعيت كنش تاكتيكي كشورهاي خاورميانه محسوب ميشود؛ روح الله رمضانی آن را «عاملی احساسی» در گرایش به اعلام بی طرفی از سوی ایران می داند(رمضانی،337:1399) .
كودتاي رشيد عالي گيلاني در عراق، نمادي از ناسيوناليسم عراقي براي مقابله با متفقين محسوب ميشد. در ماه های ابتدایی 1320 کودتای رشید عالی گیلانی در عراق به هواداري از آلمان با مداخله نظامی بریتانیا به شکست انجامید و ایران هم از غرب و هم از شرق با توجه به این که هندوستان هنوز استقلال خود را به دست نیاورده بود، با نیروهای بریتانیا مواجه شد.
در روند حادثه سوم شهريور اشغال نظامي ايران، زمينه براي تحرك عملياتي قدرتهاي بزرگ در جغرافيا و ژئوپليتيك ايران بهوجود آمد. در روند تحولات ناشي از جنگ دوم جهاني بریتانیا علاوه بر جنوب از طریق عراق و سمت قصر شیرین هم به ایران نیرو وارد کرد. پهنه شمال غربی،شمال و شمال شرقی هم که همسایگی اتحاد جماهیر شوروری بود. اشغال نظامي مناطق شمالي از سوي اتحاد شوروي بار ديگر نشانههاي مربوط به ائتلاف قدرتهاي بزرگ و اعادة پيمان 1907 را به گونة دوفاكتو امكانپذير ساخت، این امر نشان می دهد سیاست بی طرفی تا زمان حمله آلمان به شوروی می توانست مطلوبیت داشته باشد.
نوسازی انجام گرفته در زمان رضا شاه به اندازه کافی زیر ساخت لازم برای پشتیبانی از نیروهای متفقین را داشت رضاشاه توانست زمينههاي مدرنيسم ساختاري در ايران را به وجود آورد. چنين فرآيندي نتوانست منجر به ارتقاء قدرت ملي ايران براي اجتناب از اشغال نظامي كشور در شهريور 1320 شود. تجربة اشغال نظامي ايران در 1320 ميتوانست براي مقامات كشور ايران در دورانهاي تاريخي مختلف عبرتآموز باشد.
همین امر زمینه شکل گیری سوء برداشت از تحولات نظام بین الملل را در پی داشت. عامل دیگر توجه رضاشاه به نيروي سوم(آلمان) در سیاست خارجی ایران از 1933 به بعد است. رضاشاه به دليل ساخت اقتدارگرا زمينة همفكري با روشنفكران و كارگزاران ايراني در ارتباط با جهتگيري سياست خارجي كشور در دوران جنگ را از دست داد. این قظع ارتباط باعث ایجاد اعتماد بیش از حد به محاسبات اشتباه شد(رمضانی،345:1399)
هر چند اعلام موضع بی طرفی ایران برای آلمان ها واجد اهمیت بود و در مقابل ایرانی نیز در برابر فشار متفقین برای تغییر موضع سیاست دفع الوقت در پیش گرفت. به دلیل این که خاورمیانه و به ویژه منطقه خلیج فارس محیط کنش راهبردی نیروی سوم تعریف نمی شد(صرف نظر از نبرد العلمین و شمال آفریقا) بيطرفي ايران مانع از اشغال نظامي كشور نشد، توجه بيدليل به نيروي سوم نيز مانع ظهور تحولات تاريخي ايران همانند حادثه سوم شهريور اشغال نظامي كشور و كودتاي 28 مرداد 1332 نگرديد.
واقعيت آن است كه سياست جهاني همواره تحت تاثير قالبهاي رقابت ژئوپليتيكي شكل ميگيرد. ايران در دوران موجود همانند هر دوران تاريخي ديگر نيازمند ائتلاف سازي است. اگر ايران به تمامي قابليتهاي اقتصادي خود نائل گردد در آن شرايط قادر خواهد بود مركزيت منطقهاي را شكل دهد. كشورهاي منطقهاي همانند تركيه و عربستان تلاش دارند از طريق ائتلاف با جهان غرب به هدفهاي ژئوپليتيكي خود نائل شوند. ايران در چنين شرايطي چارهاي جز كاربرد چندجانبهگرايي در سياست خارجي و انگاره كنش امنيتي نخواهد داشت.
-منابع
-قوام، عبدالعلی(1382). اصول سیاست خارجی و سیاست بین الملل، انتشارات سمت.
-مینایی،مهدی(1396).ژئوپلیتیک ایران،نشر سرایش.
-ذوقی،ایرج(1367).ایران و قدرت های بزرگ در جنگ جهانی دوم،انتشارات پاژنگ.
-رمضانی،روح الله(1399).تاریخ سیاست خارجی ایران از صفویه تا پایان پهلوی اول ( 879 تا 1320 شمسی)، ترجمه روح الله اسلامی و زینب پزشکیان.نشر نی
- ماکیاوللی، نیکولو. (1366) شهریار ، ترجمه داریوش آشوری. نشر پرواز.
-Jervis, Robert. (2017) Perception and Misperception in International Politics. Princeton University Press.
جهت ارجاع علمی: مهدی فقیه، « ماکیاولی و سوم شهریور 1320»، تاریخ انتشار در سایت مرکز: 1401/6/6
[1] - perception and mis perception
نویسنده
مهدی فقیه
مهدی فقیه، پژوهشگر مهمان مرکز پژوهش های علمی و مطالعات استراتژیک خاورمیانه در گروه روندهای فکری در خاورمیانه می باشد. وی دانشجوی مقطع دکتری در رشته علوم سیاسی-گرایش مسائل ایران دانشگاه تهران می باشد. حوزه مطالعاتی وی روندهای فکری در خاورمیانه و مطالعات ایران است.