گروه مطالعاتی ترکیه شناسی
بررسی تطبیقی سیاست خارجی دوره رضاخان و آتاتورک
نشست 30 شهریورماه 1392گروه ترکیه شناسی پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه با عنوان "بررسی تطبیقی سیاست خارجی دوره رضاخان و آتاتورک" با حضور دکتر اسدالله اطهری مدیر گروه ترکیه شناسی، پژوهشگران ارشد پژوهشکده و اعضای گروه ترکیه شناسی برگزار شد. دکتر مهدی آهویی استادیار گروه مطالعات آمریکا و مدیر گروه ایرانشناسی دانشکده مطالعات جهان سخنران این نشست بود.
در ابتدا دکتر رحمت حاجی مینه پژوهشگر مهمان پژوهشکده که مدیریت نشست را بر عهده داشت، ضمن خوش آمد گویی به مهمانان مقدمه ای کوتاه در زمینه موضوع نشست مطرح کرد، سپس آقای دکتر آهویی پس از طرح مقدمه ای کوتاه در زمینه روابط ایران و ترکیه به شباهت هایی که اصولا در مورد آتاتورک و رضا خان اصولا مطرح می شود پرداخت و گفت: در نگاه اول همیشه شباهت هایی به نظر می آید که بیشتر مربوط به بحث سکولاریسم و ناسیونالیسم است، اما وقتی به دوران 1930-1920 یعنی آغاز حکومت پهلوی در ایران و جمهوریت در ترکیه، باز می گردیم علی رغم شباهت ها، تفاوت های بسیار عمده ای را می توانیم مشاهده کنیم. آتاتورک و رضاخان هر دو به دنبال مدرنیزه کردن و یا بهتر بگوییم غربی سازی، سکولاریسم و ناسیونالیسم بودند. در آن دوره ایران و ترکیه به لحاظ سیاست خارجی تفاوت های قابل تاملی دارند.
دکتر آهویی در خصوص اینکه چرا ایران در دوره جنگ دوم جهانی به اشغال در آمد ولی ترکیه تمامیت ارضی خود را حفظ کرد به رغم اینکه هر دو در دوره جنگ دوم جهانی سیاست بی طرفی اتخاذ کرده بودند؟ با بیان سه سطح تحلیل در سیاست خارجی به نکات اشتراک و افتراق دو دولت اشاره کرد و گفت: در سطح تحلیل داخلی اگر بحث سکولاریسم را بخواهیم مطرح کنیم، در واقع سکولاریسم مورد نظر آتاتورک متفاوت با رضا خان است. در ترکیه قبل از ایجاد حکومت جمهوری یعنی در دوره عثمانی دولت – ملت به معنای کنونی نبود و مردم خود را ترک نمی دانستند بلکه مسلمان بودن و یا مسلمان شدن مهم بود. اما وقتی آتاتورک قدرت را در دست گرفت یک پروسه دولت – ملت سازی را آغاز کرد تا مفهوم شهروندی مدرن را بر مبنای سرزمین تعریف کند، دین زدایی هدفمندی را دنبال می کرد. او نظام حزبی را در ترکیه ایجاد کرد و حتی می توان گفت اولین دستاورد نهضت کمالیسم در جمهوری ترکیه ایجاد کنگره ملی بود.
اما در همین زمینه ها رضاخان نوع نگاه و رفتارش کاملا متفاوت بود. در دوره رضاخان قبل از هرچیز باید گفت دولت – ملت به یک معنا تا حدودی از قبل وجود داشت. ایران از اوایل قرن نوزدهم از شکل یک امپراتوری خارج شده بود و به ایران کنونی محدود بود در حالیکه برای عثمانی ها تا زمان فروپاشی وجود داشت. در دوره قاجار ایرانی بودن به معنی مسلمان بودن نبود بلکه نهاد های دینی و روحانیان کار خود را می کردند و پادشاه کار خود را، از این رو پادشاه ادعای رهبری مسلمانان را نداشت حداکثر آن بود که پادشاه خود را خدمتگزار شیعیان می دانست. سکولاریسمی که در دوره رضاخان مطرح است یک سکولاریسم بی هدف، بی پایه و اساس بود که با روش های میلیتاریستی همراه شده بود. در امپراتوری عثمانی هدف تنظیمات ( اصلاحات در قرن بیستم) و بعد ترک های جوان در واقع احیای خلافت عثمانی بود اما انقلاب مشروطه در ایران که پایه های جامعه مدنی بر اساس آن در ایران ایجاد شد کاملا با آن متفاوت بود، یعنی در ایران که هم دولت – ملت وجود داشت و هم پایه هویت ملی آن لزوماً دینی نبود نیازی به اجرای سیاست های دین زدایی نبود.
در زمینه جمهوری خواهی هم رضاخان کاملا از آتاتورک تقلید می کرد در حالیکه آتاتورک با این عمل می خواست از رژیم قبل کاملا فاصله بگیرد. در زمینه ناسیونالیسم آتاتورک ناسیونالیسم داخلی را دنبال می کند در حالیکه رضا خان ناسیونالیسم ضد خارجی را پی می گیرد و دائم به دنبال تقصیرات در بیرون است. می دانیم که اگر ناسیونالیسم درون نگر باشد می تواند پایه های نظام سیاسی را تقویت کند.
در زمینه سیاست خارجی رضا خان به دلیل بی اعتمادی به اطرافیان یا آن ها را زندانی می کرد و یا به قتل می رساند. به عنوان مثال ایران در حساس ترین زمان از سال 1940 تا اشغال کشور در سال 1941 به مدت 9 ماه وزیر خارجه نداشت بلکه کفیل داشت که رضاخان حتی با او مشورت هم نمی کرد. در حالیکه ترکیه سعی می کرد از زبده ترین افراد حتی از حکومت قبلی بهره بگیرد .
در عرصه بین المللی اگر بخواهیم صحبت کنیم، در مورد سیاست بی طرفی تزی هست که اگر شما در جایی قرار گرفتید که می توانید میان نیروهای متخاصم توازن ایجاد کنید شانس بیشتری برای حفظ بی طرفی دارید اما اگر در جایی قرار گرفتید که یکی از نیروهای متخاصم غلبه دارد کار سختی در پیش دارید. ترکیه در جنگ جهانی دوم در جایی بود که قدرت توازن بیشتری میان نیروهای متخاصم داشت نزدیک اروپا بود یعنی نزدیک زمین بازی، همچنین از تنگه های خود به نحو احسن استفاده کرد زیرا می دانست این تنگه ها چقدر برای قدرت های اروپایی مهم بودند. ایران دور از اروپا و در محاصره روس ها و انگلیس قرار داشت، یعنی شرایط آسیب پذیرتر داشت باید هوشمندانه تر عمل می کرد. اما رضا خان با توهمی که در مورد ارتش خود داشت و سیاست های اشتباه سبب شد ایران اشغال شود و روابطش با متفقین کاملا قطع شد و اعتماد انگلستان و روسیه نسبت به ایران از بین رفت. اما ترکیه در سیاست خارجی پویا عمل کرد، از جمله با حفظ روابط خود با متفقین تا پایان جنگ و کسب اعتماد قدرت های بزرگ سبب شد ترکیه تا پایان جنگ جهانی دوم بدون اینکه آسیبی ببیند و حتی سربازی کشته شود تمامیت ارضی خود را حفظ کند و سیاست بی طرفی اش محترم شمرده شود.
در انتها، این نشست بعد از طرح نظرات برخی استادان و پژوهشگران حاضر در نشست به پایان رسید.
گزارش: سحر تقی پور دبیر گروه ترکیه شناسی پژوهشکده.