سال ضد لیبرال آمریکا

نتایج هر انتخاباتی را می توان به شکل های مختلف تعبیر کرد چرا که عوامل حیات دهنده آرای رأی دهندگان از تنوع فزاینده برخودار هستند. با توجه به معیارهای ارزشی و چشم اندازهای تئوریک است که بسیاری از تعابیر شکل می گیرند. انتخاباتی که در دوم نوامبر 2010 در سطوح مختلف ایالتی و فدرال انجام گرفت جدا از اینکه در چه چارچوبی به تحلیل گرفته شود این واقعیت را به صحنه آورد که باراک اوباما سرمایه سیاسی فراوانی را که با پیروزی خود در نوامبر 2008 بدست آورده بود از دست داده و به سیاستمداری در بین دیگر سیاستمداران تبدیل شده است. او جایگاه فرهمند خود را از دست داده است و آن توانایی را که ماهیت تاریخی انتخابات در سال 2008 برای او بوجود آورده بود عملاً به تاراج داده است. حال سئوالی که مطرح می شود این است که چرا در کمتر از دو سال چنین سرنوشتی برای حزب دمکرات به رهبری باراک اوباما رقم خورده است. به ضرورت وزن سنگین واقعیات و با در نظر گرفتن اینکه نیاز به یک تحلیل همه جانبه است نباید  به یک نگاه تک بعدی فرصت جلوه نمایی داد بلکه نیاز به یک قرائت گسترده است. سه چارچوب تئوریک را می توان مبنای ارزیابی و تحلیل قرار داد که هر سه از صحت هنجاری برخوردار هستند زیرا بخشی از واقعیت را ترسیم می کنند. اما محققاً هر سه از قدرت تحلیلی یکسان برخوردار نیستند و چارچوبی تحلیل پردامنه تر ارائه می دهد که بخش گسترده تری از واقعیت را پوشش دهد. 
 

سه توجیه را می توان برای درهم فروریزی تاریخی حزب دمکرات ارائه داد. گروهی را اعتقاد بر این است که رأی دهندگان با رأی خود نشان دهنده گرایش حاکم بر کشور بودند که بر مبنای آن بسیار «ضد شاغلین سیاسی انتخاب شده» بودند. منطق این نظریه بر این دیدگاه استوار است که رأی دهندگان از عملکرد مسئولین سیاسی کشور در سطوح مختلف به لحاظ ناکامی آنها در بهتر نمودن وضع و ضعف مدیریتی آنان به شدت ناخرسند بودند. پس رأی آنان در واقع باید به عنوان نفی شاغلین انتخاب شده سیاسی مطرح شود. افزایش نزدیک به 4 درصد در طول دو سال گذشته در تعداد بیکاران و افزایش 200 درصدی کسری بودجه فدرال و تشدید فزاینده بدهی ملی که به بالاتر از 13 تریلیون دلار رسیده است این باور را در بین رأی دهندگان به وجود آورده است که مسئولینی که آنها انتخاب کرده اند فاقد توانایی برای مدیریت کشور هستند. این چنین بود که در دوم نوامبر رأی دهندگان از یک سو اعضای کنگره را با دادن رای برضد آنان تنبیه کردند و از سوی دیگر در بسیاری از ایالات مخصوصاً در غرب میانه با انتخاب چهره های جدید برای شغل رئیس قوه مجریه ایالات یا به عبارتی انتخاب فرمانداران جدید نارضایتی خود را به شکل حاکم امور ابراز کردند. در سطح ایالتی این امر در انتخاب نمایندگان قوای مقننه ایالتی بیشترین نماد ضدیت با عملکرد مسئولین انتخاب شده سیاسی را به نمایش گذاشت. بیشترین میزان تغییر و تحول در این سطح بوقوع پیوست و بیشترین میزان شکست برای شاغلین و نمایندگان رقم خورد. 
 

نظریه دیگری بر این باور استوار می باشد که نتایج انتخابات در واقع «نفی حزب دمکرات» بود. براساس این تئوری رأی دهندگان در پای صندوقهای رأی در واقع با رأی خود به تنبیه دمکراتها پرداختند. دمکراتها در سنای آمریکا از اکثریت 59 نفری در مجلس نمایندگان از برتری بیش از 250 نفر برخوردار بودند. رأی دهندگان اکثریت 59 نفری را به 53 نفر رساند و اکثریت مطلق در مجلس نمایندگان را به اقلیت تبدیل کردند و دمکرات ها بیش از 60 کرسی را از دست دادند که از 1928 تاکنون در تاریخ آمریکا بی سابقه بوده است. در سطح ایالتی هم تعداد متنابهی کرسی فرمانداری را دمکراتها از دست دادند که بیشترین ضربه را به آنها مخصوصاً در ایالات موسوم به «کمربند زنگ زده» وارد آورد. در رابطه با 99 خانه در قوای مقننه 50 ایالات دموکراتها سنگین ترین شکست ها را متحمل شدند و به تعداد اعضای دمکرات قوای مقننه به شدت کاهش یافت که در طول تاریخ انتخابات آمریکا نظیر آن دیده نشده است .
 

اما یک نگاه سوم هم است که به شدت در بین فعالین سیاسی جناح راست در آمریکا از اعتبار برخوردار می باشد. این تئوری را باید نظریه «ضد لیبرال» نامید. این باور وجود دارد که رأی دهندگان آمریکایی که تعداد آنان در انتخابات به 90 میلیون رسید در واقع تصمیم بر این گرفته بودند که ناخرسندی خود را از لیبرالیسم و ارزشهای لیبرال نمایش دهند. با توجه به اینکه تنها 20 درصد از رأی دهندگان خود را لیبرال خطاب می کنند اگر در واقع چنین موجی شکل بگیرد پر واضح است که قتل و عام انتخاباتی نمایندگان گریز ناپذیر گردد. این اعتقادات که با صعود باراک اوباما به قدرت به عنوان  لیبرال ترین سیاستمدار نشان می دهد که ارزشهای لیبرال مبنای تصمیم گیری و سیاستگذاری چگونه مورد مخالفت قرار می گیرد. اصولاً در طول چند دهه اخیر بالاخص بعد از برنامه های جامعه بزرگ لیندون جانسون در دهه 1960 اهرمهای قدرت در مجلس نمایندگان در زمان اکثریت دمکرات در قدرت در اختیار سیاستمداران متعلق به جناح لیبرال حزب دمکرات بوده است. دمکراتها در سال2006 اکثریت را در مجلس نمایندگان بدست آوردند و با انتخاب نانسی پلوسی به مقام سخنگوی کنگره و اینکه او یکی از لیبرال ترین رهبران حزبی می باشد محرز ساختند که در طلب پیاده سازی چه ارزشهایی درقالب قوانین هستند. با به قدرت رسیدن باراک اوباما در سال 2009 این فرصت ایجاد شدکه لیبرال ها در دو سوی خیابان پنسلوانیا از این فرصت تاریخی برخوردار شدند که بدون نگرانی از مخالفتهای حزب مخالف و میانه روهای حزب دمکرات به پیاده سازی برنامه های مبتنی بر ارزشها و اصول لیبرال بپردازند. این عملاً همان چیزی بود که بین ژانویه 2009 تا جون 2010 اتفاق افتاد. مخالفت شدید مردم با سیاستهای پیاده شده در طول این مدت را باید مخالفت با ارزشهای این سیاستها قلمداد ساخت. اعضای حزب دمکرات در سطوح فدرال و ایالتی در قوای مقننه و قوای مجریه شکست را پذیرا شدند زیرا که همپوشی ارزشها و سیاستهای رئیس جمهور یا رهبران کنگره رأی دهندگان را کاملاً ناخرسند ساخته بود.


نویسنده

حسین دهشیار (ناظر علمی)

حسین دهشیار پژوهشگر ارشد و ناظر علمی گروه ملاحظات استراتژیک امریکا - خاورمیانه در پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه است. نامبرده عضو هیئت علمی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی می باشد. حوزه مطالعاتی دکتر دهشیار مسائل خاورمیانه و سیاست خارجی آمریکا است.