برنامه هسته ای و نیاز متقابل استراتژیک

کیهان برزگر معاون بین الملل مرکز پژوهشهای علمی و مطالعات استراتژیک خاورمیانه معتقد است ماهیت برنامه هسته ای ایران به گونه ای است که ایران و آمریکا را یا به سوی تعامل و یا جنگ پیش می برد.ایشان در مصاحبه با هفته نامه مثلث بیان کردند آمریکا اکنون در موقعیت شروع جنگ دیگری در منطقه نیست و عقربه زمان نيز با تداوم سياست غني سازي مستقل سوخت اتمي در برنامه هسته ای ایران به ضرر آمریکا می چرخد.لذا آمریکا در نهایت مجبور به تعامل با ایران می شود. این تعامل الزاما به معنای دوستی نیست. ایران و آمریکا دو رقیب ایدئولوژیک و استراتژیک یکدیگر باقی خواهند ماند. 
 

مشکل اصلی ایران و آمریکا بعد از گذشت بیش از سه دهه چیست؟
 

مشکل اصلی وجود همزمان تضادهای ایدئولوژیک و استراتژیک است. انقلاب اسلامی یک ماهیت ایدئولوژیک داشت و به دنبال استقلال سیاسی از بزرگترین قدرت استکباری یعنی آمریکا بود که سابقه دخالت در امور داخلی ایران خصوصا اجرای کودتای 28 مرداد را داشت که به تسخیر سفارت آمریکا منجر شد. این تضادها با وقایع دیگری همچون حمایت آمریکا از عراق در جنگ تحمیلی و اعمال تحریم های یکجانبه علیه جمهوری اسلامی بر بی اعتمادی موجود افزود. با واقعه 11سپتامبر و بحران عراق و حضور مستقیم و تهدیدآمیز آمریکا در منطقه، نوعی تضاد استراتژیک نیز به تعارضات ایدئولوژیک فیمابین اضافه شد. به رغم آنکه جمهوری اسلامی در جنگ افغانستان به آمریکا کمک کرد، جرج بوش و نئو محافظه کاران تندرو ایران را در "محور شرارت" قرار دادند و اساساً سیاست "تغییر رژیم" را در قبال ایران دنبال کردند.علت اتخاذ سیاست مذکور آن بود که ایالات متحده به منطقه خاورمیانه آمد و یکسری از حکومت ها را عوض کرد و سعی کرد تا پایه های قدرت و نفوذ و تفکر ایدئولوژیک خود را در منطقه تثبیت کند. همین مسئله یک تضاد استراتژیک با منافع و امنیت ملی ایران ایجاد می کرد. تحولات سیاسی _ امنیتی بعد از بحران عراق در ٢٠٠٣ نقش و نفوذ منطقه ای ایران را افزایش داد و ایران تبدیل به یک قدرت و بازیگر مهم منطقه ای شد.حال دیگر دو طرف فراتر از مسائل ایدئولوژیک برای تثبیت نقش های منطقه ای نیز مبارزه می کردند. لذا اکنون تضادهای ایدئولوژیک و استراتژیک همزمان وجود دارند با این تفاوت که در حال حاضر نقش تعارضات استراتژیک پر رنگ تر شده و بطور عملی میان دو کشور جاری است. اتفاقا همین تعارضات نیز ظرفیت های نزدیکی دو طرف را نیز دارد. مثلا نوع و ماهیت برنامه هسته ای جمهوری اسلامی به گونه ای هست که تهران و واشنگتن را در یک "نیاز متقابل استراتژِیک" قرار میجدهد. بطوریکه برای اولین بار زمینه های گفتگوی مستقیم میان طرفین بعد عملی تری به خود گرفته است.
 

شما به نزدیک شدن های استراتژیک ایران و آمریکا اشاره کردید چرا استمرار پیدا نکرد؟
 

ایران و آمریکا در دو سری از مسائل به هم نیاز دارند:حل مسائل منطقه ای و مسئله هسته ای ایران. هرچند ایران در هر دو مسئله دست بالا را دارد، اما ماهیت تاثیرگذاری این دو از لحاظ سیاست عملی  با هم متفاوت است. در مسائل منطقه ای البته دو طرف وقتی می توانند وارد گفتگو شوند که مواضع خود را در زمینه تعریف مشترک از منافع و امنیت ملی به هم نزدیک کنند. اکنون دو طرف استراتژی های متضاد به نقش هم دارند. مثلاً تعریف شان از منبع تهدیدات امنیتی و حضور نیروهای بیگانه در منطقه متفاوت است. استراتژی جمهوری اسلامی در لبنان و فلسطین حمایت از نیروهای مقاومت نظیر حزب الله و حماس بوده که متضاد با استراتژی آمریکا است. لذا نباید انتظار داشت دو طرف در موضوع روند صلح فلسطین _ اسرائیل به یکدیگر نزدیک شوند. یا در عراق، هنگامی که آمریکایی ها درصدند موقعیت خود را در این کشور با امضاء قراردادهای سیاسی _ امنیتی تثبیت کنند همین مسئله برای ایران ناامنی تلقی می شود. در افغانستان هم به همین شکل وقتی که آمریکا منافع خود را حضور در این کشور و جنگ با القاعده و طالبان می بیند ایران ریشه ناامنی و تداوم بحران را اتفاقاً در حضور نظامی آمریکا می داند. از این رو می بینید دیدگاه های این دو طرف راجع به مسائل منطقه ای با یکدیگر متفاوت است. اما موضوع هسته ای ایران برای آمریکائیها به اصطلاح خودشان یک موضوع امنیت ملی و بین المللی است که آمریکا را مجبور به مذاکره با ایران می کند. ماهیت سیاست هسته ای ایران یعنی تاکید بر "حفظ چرخه مستقل سوخت" به گونه ای است که یا واشنگتن باید با تهران تعامل بکند یا وارد جنگ شود. آمریکایی ها الان در موقعیت شروع جنگ دیگری نیستند و عقربه زمان در برنامه هسته ای ایران به ضرر آمریکا می چرخد و لذا آنها مجبورند با ایران تعامل کنند. البته الان صبر کرده اند تا ببینند سیاست تحریم های جدید چه تاثیری در تغییر رفتار ایران خواهد داشت خیلی هم امیدوار هستند. 
 

در دو مقطع نمایندگان ایران و آمریکا در حاشیه نشست 1+5 با یکدیگر دیدار کردند ولی بازخورد عملی روی روابط دو کشور نداشت و تکرار نشد چرا؟
 

ایران نشان داده که اهل مذاکره بوده و در این رابطه علائمی از حسن نیت مثل امضای "بیانیه تهران"(ایران-ترکیه-برزیل) را نیز فرستاده است. اما مسئله این است که خود آمریکایی ها دچار سردرگمی بوده و هنوز آماده مذاکره نیستند. یکی از دلایل این سردر گمی نیز به وقایع بعد از انتخابات ریاست جمهوری 88 بر می گردد که به گونه ای جهت سیاستگذاری واشنگتن را در قبال جمهوری اسلامی عوض کرد و یک تصوری را در ذهن تصمیم گیران آمریکا بوجودآورد که می توانند با هزینه کمتری بواسطه شکافی که در ایران بوجود آمده به هدف خود برسند و ایران را در موضع ضعف در مذاکرات هسته ای قرار دهند. اینجا است که حفظ انسجام و وحدت ملی در کشور بسیار مهم است. دولت اوباما علی رغم میل به گفتگوی مستقیم هنوز نتوانسته تصمیم گیری کند زیرا منتظر مشخص شدن اثرات تحریم های سنگین علیه ایران است. اما به نظر من اوباما اشتباه می کند. چون سیاست تحریم عملاً برنامه هسته ای ایران را عوض نمیجکند. چون برنامه هسته ای ایران ضمن اینکه یک مسئله ملی است نقطه اجماع در نزد گروههای سیاسی داخلی ایران هم است. به عبارت دیگر یک راه بدون بازگشت است و هیچ گروهی نمی تواند به بهانه رفع تحریم ها با آن مخالفت کند. 
 

رئیس جمهور معتقد است میان مسائل فی مابین ایران و آمریکا و موضوعات جهانی می توان تفکیک قائل شد و مسائل فی مابین را مسکوت گذاشت و راجع به موضوعات جهانی با ایالات متحده وارد گفتگو شد کما اینکه امسال و سال گذشته ایشان بحث گفتگو و مذاکره با اوباما را مطرح کرد نظر شما چیست؟
 

من فکر می کنم که ایران باید به هر دو جنبه توجه داشته باشد. برای یک قدرت منطقه ای و یک بازیگر در حال ظهور جهانی مثل ایران که دارای استراتژیهای مستقل ملی است حضورفعال در عرصه های جهانی نظیر خلع سلاح عمومی ، مبارزه با تروریسم، استفاده همگانی از انرژی صلح آمیزهسته ای و غیره ضروری است. البته باید الویتها را نیز در نظر گرفت. بنظرم ایران باید بیشتر متمرکز بر روی موضوعات استراتژیک و منطقه ای شود که نقش کار سازی در  آنها دارد و نیاز جامعه بین المللی نیز به آنها بیشتر است. آقای احمدی نژاد این بار که به سازمان ملل رفت روی موضوعات منطقه ای نظیر خلع سلاح، افغانستان و 11 سپتامبر که توجیه شروع جنگهای منطقه شد بیشتر تأکید کرد.اگر این نوع مسائل به گونه ای طرح شود که نقش سازنده ایران را در حل این مناقشات پر رنگ کند این موضع تهران را در مذاکرات آتی هسته ای یا گفتگوی مستقیم با آمریکا بالا می برد. طرح مسائل جهانی مهم است اما باید به امتیازات استراتژیک ایران در موضوعات منطقه ای که ابعاد و تاثیرگذاری جهانی دارند بیشتر توجه شود . مثلا بحران های افغانستان، عراق و روند صلح اعراب _ اسرائیل ضمن آنکه مسائل منطقه ای هستند به نوعی به امنیت جهانی نیز پیوند می یابند.
 

برخی معتقدند برقراری ارتباط مجدد میان ایران و آمریکا تهدید است نه فرصت، در مقابل دیدگاه دیگر می گوید جمهوری اسلامی در کنار آنکه باید به چهره استعماری و استکباری آمریکا توجه کند می تواند با این کشور وارد مذاکره مستقیم شود تا از باج خواهی ای که اعراب، چین و روسیه بر روی کارت ایران انجام می دهند جلوگیری کند. نظر شما چیست؟
 

نگرانی اصلی کسانی که به جنبه تهدیدآمیز و باخت احتمالي ایران توجه می کنند این است که  زمانی شرایط برای گفتگو و مذاکره مهیاست که موقعیت های سیاسی ایران و آمریکا با هم برابر شود. چون آمریکایی ها تنها در قبال اخذ امتیاز حاضر به گفتگو می شوند. این منطق با توجه به گذشته عملکرد آمریکا درست است. اما باید توجه داشت که اکنون ایران از لحاظ موقعیت و درجه تاثیرگذاری در بسیاری از مسائل منطقه ای در شرایط "برابری سیاسی" با آمریکا قرار دارد. یک موضوع استراتژیک مثل برنامه هستهای و تاکید بر چرخه مستقل سوخت هسته ای نیز ایران را در موقعیت بالا دست قرار می دهد.لذا ایران نباید نگران از باخت در گفتگوها باشد.جمهوری اسلامی ایران در شرایطی است که بتواند گفتگوی مستقیم را مدیریت کند و از درون آن منفعت های استراتژیک بیرون بیاورد. توجه داشته باشید چنین موقعیتی با توجه به نوسانات تحولات منطقه ای ممکن است همواره به نفع ایران پایدار نماند، ضمن اینکه تداوم رقابت و تضاد دائم بهر حال انرژی سیاسی_اقتصادی کشور را می گیرد.
 

 چشم انداز عملی گفتگوی مستقیم را چگونه می بینید؟
 

باید واقع بین باشیم. یعنی نه آنقدر خوشبین باشیم که فکر کنیم با لبخند و نامه نگاری مذاکره نتیجه بخش می شود. آمریکا دارای منافع عمیق و استراتژیک در منطقه است و براحتی نقش و قدرت ایران را نمی پذیرد. یعنی ساخت قدرت و سیاست درآمریکا این اجازه را براحتی به حاکمان کاخ سفید نمی دهد. اما آنقدر هم نباید بدبین باشیم که آمریکا اساسا سیاست خود نسبت به ایران را تغییر نمی دهد. همانگونه که گفتم نوع و ماهیت موضوعات جاری بین دو طرف مهم است. ایران و آمریکا وارد فاز نیاز متقابل استراتژیک شده اند که به رغم مسائل متعارض ایدئولوژیک و تاریخ تلخ گذشته مجبورند با یکدیگر وارد تعامل شوند. البته این تعامل الزاما به معنای دوستی نیست. ایران و آمریکا چون مدعی رهبری بلوکهای سیاسی-امنیتی و ایدئولوژیک منطقه ای هستند بصورت دو رقیب ایدئولوژیک و استراتژیک یکدیگر باقی خواهند ماند. مثل روابط کنونی چین و روسیه با آمریکا. برنامه هسته ای ایران نقطه اتصال نیاز استراتژیک دو کشور است. بعضی ها معتقدند که گفتگو باید ازمسائل کمتر حساس مثل افغانستان و مبارزه با تروریسم القاعده شروع شود که دو طرف دارای منافع مشترک هستند تا مقدمه ای برای ورود به مسائل حساس تر باشد. اما همانگونه که تجربه نشان داده، مثل سه دور مذاکرات مستقیم درعراق، دو طرف به دلیل تضاد دیدگاهها عملا یکدیگر را مقصر و متهم در بسیاری از مسائل منطقه ای می دانند. برای همین من معتقدم که اساسا هر گونه گفتگوی مستقیم باید حول یک موضوع مهم ملی و دارای ارزش استراتژیک برای هر دو طرف نظیر برنامه هسته ای ایران صورت پذیرد که اجماع در نزد نخبگان سیاسی دو کشور برای ورود به گفتگوها در آن وجود دارد


نویسنده

کیهان برزگر

کیهان برزگر رئیس سابق پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه است. وی استاد تمام روابط بین‌الملل در واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی می‌باشد. حوزه مطالعاتی دکتر برزگر مطالعات سیاست خارجی، مسائل خاورمیانه و خلیج فارس، روابط ایران و آمریکا، و مسائل هسته‌ای ایران است.